غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

456

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آن عسرت امتداد يافت و در سنهء عشرين و اربعمائه جهان‌بين ظاهر بديدار فرزندى سعادت يار روشن گشت و او را سعد نام نهاده المستنصر باللّه لقب داد و در سنهء احدى و عشرين و اربعمائه قيصر روم با ششصد هزار مرد بعزم نبرد متوجه شام شد و در حدود حلب بواسطهء كثرت حرارت هوا عطش بر آن جماعت غلبه كرده بيتاب گشتند و حلبيان بر ايشان شبيخون زده بعنايت الهى فتحى عظيم روى نمود و در منتصف شوال سنهء سبع و عشرين و اربعمائه ظاهر به علت استسقا از منزل فنا رخت بدار بقا كشيد مدت عمرش سى و سه سال بود و زمان ملكش شانزده سال المستنصر باللّه ابو تميم سعد بن الظاهر لدين اللّه در سن هفت سالگى متصدى امر جهانبانى گشت و در ايام دولت او اهل حلب اظهار عصيان نموده مستنصر سپاه وافر بدانجانب فرستاد تا كرة بعد اخرى آن بلده را بحيز تسخير درآوردند و روزبروز دولت و اقبال مستنصر در ترقى بود تا كار به جائى رسيد كه بساسيرى بر بغداد استيلا يافته قايم عباسى را محبوس كرد و قريب يكسال در دار السلام بغداد خطبه بنام او خواندند و در سنهء سته و اربعين و اربعمائه در مصر شبى ستاره‌اى نمودار شد كه از پرتو آن تمام شهر سمت روشنى گرفت و زمانى ممتد آنحالت واقع بود و مقارن آنحال عسرتى عظيم اتفاق افتاد و چنانچه هرروز قرب صد هزار كس از فقدان نان جان ميدادند و در دوازدهم جمادى الاولى يا رجب سنهء ستين و اربعمائه در مصر و ساير ممالك مستنصر زلزله‌اى قوى بوقوع انجاميد بمرتبه‌اى كه از صعوبت آن ماهيان در قعر دريا مضطرب گشتند و مستنصر با وجود وفور بخل و خست اموال بينهايت صدقه كرد تا آن بليه دفع شد در تاريخ گزيده مسطور است كه مستنصر از نشئهء جنون بهرهء تمام داشت چنانچه بيجهتى جواهر نفيسه در هاون سوده در آب ميريخت و از غايت امساك علوفات متجنده را بازميگرفت و جماعتى نوبتى هجوم نموده بدار الخلافه رفتند و او را گرفته مقررى خود را طلبيدند و بالاخره بر بعضى از آنچه باقى بود صلح كرده مستنصر را بگذاشتند و در ايام دولت مستنصر حسن صباح كه ذكر او عنقريب مشروح مسطور خواهد گشت بمصر رفت و يكسال در آن ديار روزگار گذرانيد و بعد از آن بعراق عجم بازگشته خلق را بمذهب اسمعيليه دعوت كرده وفات مستنصر در سنهء سبع و ثمانين و اربعمائه اتفاق افتاد مدت عمرش شصت و هفت سال بود و اوقات خلافتش شصت سال و از خلفا هيچ‌كس برابر او حكومت ننمود و از جملهء افاضل شعرا امير ناصرخسرو معاصر مستنصر بود ولادت امير در سنهء ثمان و خمسين و ثلاث مائه روى نمود و چون او بسن رشد و تميز رسيد و آوازه حسن سيرت اسمعيليه را شنيد در زمان خلافت مستنصر از خراسان بمصر شتافت و مدت هفت سال آنجا توطن نموده هرسال به حج ميرفت و بازمىآمد و در نوبت آخر كه به مكه رفت از راه بصره بازگشته عزيمت خراسان فرمود و در بلخ ساكن شد مردمرا بخلافت مستنصر و قبول روش اسمعيليه دعوت كرد و جمعى از دشمنان قصد جان امير ناصر نموده خوف و هراس بىقياس بر او استيلا يافت و در جبلى از جبال بدخشان پنهان گشته مدت